تبریک سال نو

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:پنجشنبه 7 فروردین 1393-11:42 ق.ظ

سلام

سال نو مبارک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

Teachers

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392-11:34 ق.ظ

روز معلم خدمت معلمان عزیز مبارکباد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرخی یزدی

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:جمعه 11 اسفند 1391-10:53 ب.ظ

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
دیدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانۀ چشم
آنقدر گریه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانۀ شیرین و به  خوابش كردم
دل كه خونابۀ غم بود و جگر گوشۀ درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم
زندگی كردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

؟

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1391-12:05 ب.ظ

تو را ای میهن ای ایران دوست دارم
تو را ای نام جاویدان تا ابد بر لوح جانم می نگارم
خروشانی چو دریا من یکی ماهی در آن دریا
نمانم بی تو پا بر جا

برای توست می خوانم برای توست می مانم

بود لبریز عشق تو سراپایم
ای میهن ای میهن بمان آزاد.


بمان آبادتو را آزاد می خواهم تو را آباد می خواهم
تو را می خواهمت پر شور
اگر که جای من باشد به زیر سنگ سردِ گور
ای میهن
الا ای میهنِ از خون شده رنگ
سخنها دارمت از این دل تنگ


عذابم می دهد این زخم خاموشی عذابم می دهد  درد فراموشی
بیا نزدیکتر با من بیا نزدیکتر با من
بیا بر شب نشو ایمن
اگر می گیردت در سینه حرف من
بیفکن کوله بار رزم را بر تن
سلاح بردباری های خود را باز محکم بند
به دنبال هزاران در هزاران رهرو دیگر
بیا در آتش اندازیم با هم خیمه دشمن
ای میهن ای میهن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سایه

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:جمعه 29 دی 1391-08:21 ب.ظ

چه غم دارد ز خاموشی درون ِ شعله پروردم

که صد خورشید آتش بُرده از خاکسترِ سردم
 
به بادم دادی و شادی،بیا ای شب تماشا کن

 که دشت ِ آسمان دریای آتش گشته از گردم
 
شرار انگیز و طوفانی،هوایی در من افتاده است

که همچون حلقۀ آتش در این گرداب می گردم
 
به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست
 چه طوفان می کند این موجِ خون در جانِ پُر دردم
 
وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان

چه نامردم اگر زین راهِ خون آلود برگردم
 
در آن شب های طوفانی که عالم زیر رو می شد

نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
 
برآر ای بذر پنهانی سر از خوابِ زمستانی
 که از هر ذرۀ دل آفتابی بر تو گستردم
 
ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بدخواهان
 
دلی در آتش افکندم،سیاووشی برآوردم
 
 چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
 ز خاکستر نشینِ سینه آتش وام می کرد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زمستان در شعر شهــــریار

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:سه شنبه 5 دی 1391-11:03 ق.ظ

زمستان پوستین افزود بر تن  کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کند ما یک ‌لاقبایان را

ره ماتم‌ سرای ما ندانم از  که می ‌پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌ آید
که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که  آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیب بی‌ مروت کی به بالین  فقیر آید
که کس در  بند درمان نیست درد بی ‌دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای  اشک خود بهتر
که حاجت  بردن ای آزاده مرد این بی ‌صفایان را

به هر کس مشکلی بردیم و از  کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

نقاب آشنا بستند کز  بیگانگان رستیم
چو بازی  ختم شد، بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش عالمی در  خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

حریفی با تمسخر گفت زاری  شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشیری

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:دوشنبه 4 دی 1391-12:19 ب.ظ

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب وبیدار است


هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز

خیالم چون كبوترهای وحشی می كند پرواز

رود آنجا كه می بافند كولی های جادو ، گیسوی شب را

همان جاها كه شبها در رواق كهكشان ها عود می سوزند

همان جاها كه اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند

همان جاها كه رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جاها كه پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند


همین فردای افسون ریز رویائی

همین فردا كه راه خواب من بسته است

همین فردا كه روی پرده پندار من بیدار است

همین فردا كه ما را روز دیدار است

همین فردا كه مارا روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا ، همین فردا.......


.....من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد


زمان ، دربستر شب ، خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد


چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است


به هر سو ، چشم من رو می كند : فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند


من آنجا، چشم در راه توام ناگاه


ترا  از دور می بینم كه می آیی

ترا از دور می بینم كه می خندی

ترا از دور می بینم كه می خندی و می  آیی

 

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

 

سرشك اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم شست

تو را در بازوان خویش خواهم دید

و گر بختم کند یاری در آغوش تو... ای افسوس


من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زمستان است...

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:یکشنبه 26 آذر 1391-11:40 ق.ظ

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ
گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما  سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیوار  ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور  یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس  ناجوانمردانه سرد است ...

آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ،  در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخوردۀ رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمۀ ناجور

نه از رومم ، نه
از زنگم ،  همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان  سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر  شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار  جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ،  بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است

این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به  تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ،  شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها  بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان  اسكلتهای بلور آگین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است ...

اخوان ثالث




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سایه

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:چهارشنبه 22 آذر 1391-12:20 ب.ظ

بهار آمد بیا تا داد عمر رفته بستانیم
به پای سرو  آزادی، سر و دستی برافشانیم

به عهد گل، زبان سوسن آزاد بگشاییم
که ما خود  درد این خون خوردن خاموش می‌دانیم
نسیم عطرگردان بوی خون عاشقان دارد
بیا تا عطر این گل در مشام جان بگردانیم
شرار ارغوان واخیز خون  نازنینان است
سمندروار جان‌ها بر سر این شعله بنشانیم
جمال سرخْ‌گل در غنچه  پنهان است ای بلبل
سرودی خوش بخوان کز مژدة صبحش بخندانیم
گلی کز خنده‌اش  گیتی، بهشت عدن خواهد شد
ز رنگ و بوی او رمزی به گوش دل فرو خوانیم
سحر کز  باغ پیروزی نسیم آرزو خیزد
چه پرچم‌های گلگون کاندر آن شادی برقصانیم
به دست رنج هر ناممکنی ممکن شود آری
بیا تا حلقة اقبال ناممکن بجنبانیم
الا ای  ساحل امید سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی در این توفان به سودای تو می‌رانیم
دلا در یال آن گلگون گردون‌تاز چنگ‌انداز

مبادا کز نشیب این شب سنگین  فرو مانیم
شقایق خوش رهی در پردة خون می‌زند، 
چه بی‌راهیم سایه اگر همخوانی  این نغمه نتوانیم
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رضی الدین آرتیمانی

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:سه شنبه 21 آذر 1391-10:02 ق.ظ

بیایید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم

چو مستان به هم مهربانی کنیم
دمی بی ریا زندگانی کنیم

فلک بین چه با جان ما می کند
چه ها کرده است و چه ها می کند

برآورده از خاک ما گرد و دود
چه می خواهد از ما سپهر کبود

نمانده است در مردمان مردمی
گریزان شده آدم از آدمی

بیا ساقیا می به گردش درآر
که دلتنگم از گردش روزگار

میی کاو مرا وارهاند ز من
از این و از آن و ز ما و ز من

مـیــی از مـنـی و تـویـــی گـشتـه پـاک
شــود جــان، چکد قطره ای گر به خاک

میی صاف زآلودگی بشر
مبدل به خیر اندر او جمله شر

از آن مــی حـلال اسـت در کـیـش مــا
کــه هستــی وبــال است در پیـش مــا

بیا تا سری در سر خم کــنیم
من و تو ، تو و من ، همه گم کنیم

نماز ار نه از روی مستی کنی
به مسجد درون بت پرستی کنی

الــهـی بـــه مــسـتـــان مـیـخـانـه ات
بـــه عــقـــل آفــرینـــــان دیــوانــه ات

بــه خــم خــانــــه وحــدتــم راه ده
دل زنــــده و جـــان آگـــاه ده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شوریدگی

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:پنجشنبه 16 آذر 1391-11:45 ق.ظ

شنیدم ماهی، وُ هم شاهی
میان دلبران، بت صاحبدلان، خدا

شنیدم ماهی، وُ هم شاهی
میان دلبران، بت صاحبدلان ، خدا

گفتم که غمخواری شوی
جانم، در روز جدایی

شمع شب تارم شوی
جانم، ترسم که نیایی

نه دلم بردی تو
نه غمم خوردی
دلم آزردی ، به خدا

نادیدنِ رویت می کُشدم
آن سنبل مویت می کِشدم

*****

هرچه کُنی بکُن، مَکُن تَرکِ من ای نگار من
هرچه بَری بِبَر، مَبَر سنگدلی به کار من

هرچه بُری بِبُر، مَبُر رشته الفت مرا
هرچه کَنی بِکَن، مَکَن خانه اختیار من

هرچه روی برو، مرو راه خلاف دوستی
هرچه زنی بزن، مزن طعنه به روزگار من

هرچه کِشی بِکِش، مَکِش باده به بزم مدعی
هرچه خوری بخور، مخور خون دل فگار من
هرچه شوی بشو، مشو تشنه به خون زار من
هرچه نهی بنه، منه دام به رهگذار من
شوریده شیرازی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

احمــــــد سهیلی خوانساری

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:پنجشنبه 9 آذر 1391-10:34 ق.ظ

سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی

جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمی کنی

 

زخمِ دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی

دردِ دگر بده اگر خسته دوا نمی کنی

 

عهد هر آنچه می کنی وعده به هر که می دهی

عهد زِ یاد می بری وعـــــده وفــــــــــا نمی کنی

 

تیر غمم زدی بجان تا که به خـون نشانیَم

هر چه کنی بکن بُتا زانکه خطا نمی کنی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سعــــــــــدی

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:سه شنبه 7 آذر 1391-10:59 ق.ظ

بَسَم از هوا گرفتی که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی

چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن

به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم

که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت

به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد

به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی

دگر آفتاب رویت منمای آسمان را

که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی

قلم غبار می‌رفت و فروچکید خالی

تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد

گنه‌ست برگرفتن نظر از چنین جمالی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خیال

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:دوشنبه 29 آبان 1391-09:00 ق.ظ

با خیالت شبی سرخوش به صبح آمدم 

شاید مگر یک نظر آید سحــــــر در برم

با چشمـــان تر ، حیران در به در

می جویم نشان ، در هر رهگذر

آتش سودا به سرم ، همچون صبا در سفرم

به شوق روی دلبرم ، مگـــر به دنیـــا نگــرم

هر دم به جستجو در راهم  ، جان را برای او می خواهم

بی او چه سازم جان را ، چون سر کنم هجــــــــــــران را

اگر آن جلوه زیبا نبو د،دل مشتاق ما را شکیبــــــــــا نبود

چهره نمـــاید یک دم آن نگـــار شکیبا،شورانگیزد  

دیده گشاید عالم چون از آن باغ زیبا،گل می ریزد 

من اگــــر میدانم بیقــــرارم

سر خوش از دیدارت بر ندارم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشیری

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:پنجشنبه 11 آبان 1391-08:52 ق.ظ

ای همه گل های از سرما کبود

خنده هاتان را که از لبها ربود؟

مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت

باغ هرگز اینچنین تنها نبود

تاج های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه تان

صبح می خندد خود آرایی کنید

اشکهای یخ زده آیینه تان

رنگ عطر آویزتان بر باد رفت

عطر رنگ آمیزتان نابود شد

زندگی در لای رگ هاتان فسرد

آتش رخساره هاتان دود شد!

روزگاری شام غمگین خزان

خوشتر از صبح بهارم می نمود

این زمان حال شما حال من است

ای همه گلهای از سرما کبود!

روزگاری چشم پوشیدم ز خواب

تا بخوانم قصه مهتاب را

این زمان دور از ملامت های ماه

چشم می بندم که جویم خواب را!

روزگاری یک تبسم، یک نگاه

خوشتر از گرمای صد آغوش بود

این زمان بر هر که دل بستم دریغ

آتش آغوش او خاموش بود

روزگاری هستیم را می نواخت

آفتاب عشق شور انگیز من

این زمان خاموش و خالی مانده است

سینۀ از آرزو لبریز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده ام را اشک غم از لب ربود

زندگی در لای رگهایم فسرد

ای همه گلهای از سرما کبود...!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز گرامیداشت اســـــــتاد شهریار

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1391-10:31 ق.ظ

27 شهریور،روز فرهنگ و ادب و گرامیداشت استاد سخن شهریار شعر و ادب پارسی را خدمت همه شاعران و شعردوستان تبریک می گویم.

ارادتمند همه شما سروران:

فیروزکوهی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1391-10:29 ق.ظ

سلام دوستان عزیز

مدتی است بی نهایت مشغله کاری دارم که فرصت هر کار دیگری را از من گرفته است،از طرفی وضع مزاجی چندان مساعدی هم ندارم که امیدوارم این معضل به زودی رفع گردد تا بتوانم با اشعار و مطالب تازه ای در خدمتتان باشم.

یا حق




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیمین بهبهــــانی

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-12:23 ب.ظ

سکوت اگر نشانه رضا بود چگونه باور نکنم سکوت گویای تو را

نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرای تو را

 

به دلم نقش وفا خطوط مژگان تو زد

به شبم رنگ سحر غروب چشمان تو زد

 

به چشم مستی بخشت ز عشق اثر می بینم

ز جلوۀ فروردین شکفته تر می بینم

 

سکوت گویای تو را

نگاه گیرای تو را

 

چشمانت بود آئینه ای روشن چون دل اهل صفا

تصویری ز سیمای سحر می خندد در این آئینه ها

 

نگه من بسوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل

به هوایت زند پر که مگر شوی آگه ز هنگامه دل

 

گمان برم که خاطر تو رضای عاشقان پسندد

دل تو هر چه خاطر من طلب کند همان پسندد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ســـــــــــــــــــــــایه

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-12:10 ب.ظ

زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
كز برایش می توان از جان گذشت
باغ ها را گرچه دیوار و درست
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه ها را از جدایی گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زلزله

نویسنده : فیروزکوهی
تاریخ:چهارشنبه 25 مرداد 1391-12:09 ب.ظ

اینروزها کمتر کسی را می بینی که حالش خوب باشد.اندوه دیدن صحنه های مردم گرفتار در قهر زمین،وحشت از دست دادن عزیزان،تصور زیر آوار ماندن،ترس ذاتی بشر از زلزله که از اول خلقت با او بوده و... را می توان به راحتی در چهره همه دید.همانهایی که بارها آرزوی مرگ کرده اند امروز برای چند صباحی بیشتر زنده ماندن شب ها را بیرون از خانه میخوابند و این تقلا برای بقـــــا کار طبیعت است و کسی را نمیتوان به این خاطر ملامت کرد.آری زندگی با تمام سختی ها و مشکلاتش زیباست.امیدوارم دیگر شاهد چنین صحنه هایی در هیچ جای جهان نباشیم. اگر چه همه میدانیم این آرزویی است محال، پس بیایید امیدوار باشیم انسانها در مورد بنا کردن محلی که قرار است سالها مامن آنها در مقابل طبیعت و بلایای آن باشد وسواس بیشتری به خرج دهند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic